بیوگرافی آقای محمد زارع

-

سایت اس ام اس AmirFB میلیون ها اس ام اس ، پیامک ، مسیج ، پیام

اگر با موبایل وارد شدید گوشی خود را افقی بگیرید

موتور جستجوگر مخصوص اس ام اس


کلمه مورد علاقه خود را در کادر بالا سرچ کنید ، سپس بگرد را کلیک نمایید
257

عکس های محمد زارع ، ۲ام بهمن ۱۳۹۲

http://amirfb.ir/up/amirfb/1_A/59_Mohammad_Zare/Mohammad_Zare_Amirfb_ir%20(1).jpg

عکس های محمد زارع

http://amirfb.ir/up/amirfb/1_A/59_Mohammad_Zare/Mohammad_Zare_Amirfb_ir%20(2).jpg

تصاویر محمد زارع

آلبوم عکس محمد زارع

http://amirfb.ir/up/amirfb/1_A/59_Mohammad_Zare/Mohammad_Zare_Amirfb_ir%20(4).jpg

آلبوم تصاویر محمد زارع

http://amirfb.ir/up/amirfb/1_A/59_Mohammad_Zare/Mohammad_Zare_Amirfb_ir%20(5).jpg

بیوگرافی آقای محمد زارع از زبان خودش

متولد
تهران، یکی از سالهایی که گذشته در ماه خرداد به دنیا آمدم. از بچگی همیشه
تنهایی را دوست داشتم،یکی از آرزوهام این بود که یک مدت تنها دور از شهر
زندگی کنم ولی هنوز به آرزوم نرسیدم. از همون دوران بچگی زیر لب زمزمه کردن
عادتم بود . وقتی هیچکس خونه نبود صدای ضبط را زیاد میکردم و جلوی آینه
همراه با آهنگی که پخش میشد لب میزدم یکی از تفریحات زندگی همین بود . شاید
از همون موقع شغل آینده ام رو انتخاب کرده بودم ولی یاد گرفته بودم بگم
میخوام دکتر شم.

________________

آغاز فعالیت هنری

همیشه
از پدرم میخواستم که برای من یک کیبورد بخره تا اینکه بالاخره یه روز به
آرزوم رسیدم و پدرم به قولش عمل کرد.(چقدر روز خوبی بود)تابستان همون سال
کلاس موسیقی ثبت نام کردم اسم استادم هنوز یاده (استاد جلالی) توی کلاس
موسیقی از همه شاگردها تنبل تر و بازیگوشتر بودم. اهل رقابت هم نبودم چون
دوست داشتم اون چیزی رو که خودم بلدم ببینم نه چیزهایی که دیگران بلدن. ۸
سالم بود هر شب یک ساعت تمرین میکردم نه کمتر نه بیشتر. چند سالی گذشت حدود
۴ یا ۵ سال . یک روز که پشت سازم نشسته بودم یک ملودی به ذهنم اومد، اجراش
کردم و سریع روی کاست ضبطش کردم . از خونه زدم بیرون و رفتم پیش دوستام تا
آهنگی رو که ساختم گوش کنن. وقتی گوش کردن همشون مسخره ام کردند خیلی
ناراحت شدم ولی با خودم گفتم دفعه بعد یه آهنگ میسازم که دیگه جرات نکنن
مسخره ام کنن. ولی این قضیه چند باری تکرار شد و هر دفعه همون قول همیشگی
رو به خودم میدادم.

________________

آغاز فعالیت هنری حرفه ای

 یک
روز همینطور که داشتم روی یک ملودی جدید کار میکردم چشمم به ترانه ای از
خانم حیدرزاده افتاد که روی میز اتاقم بود ترانه " هوای رفتن"خیلی عجیب بود
ملودی من با ترانه خانم حیدر زاده انگار مکمل همدیگه بودن به نظر خودم کار
خیلی قشنگی بود. یک کم جدی شدم و شروع به کار کردم هر چقدر که جلوتر
میرفتم علاقه بیشتری پیدا میکردم که کار رو ادامه بدم و بالاخره تموم شد.
اولین ملودی من که کلام هم داشت. سریع ملودی رو ضبط کردم و خودم هم به صورت
ماکت روی کار خوندم و دوباره سریع از خونه زدم بیرون . آنقدر هیجان زده
بودم که حتی خودم آهنگی که ضبط کرده بودم رو گوش نکردم . رفتم به خونه
دوستم و به بقیه هم زنگ زدم که سریع بیان . دوستام که فکر میکردن مثل دفعه
های قبل بعد از گوش کردن باید مسخره ام کنن یه لبخند تمسخر آمیز روی لباشون
بود. نوار کاست رو توی ضبط صوت گذاشتم و play کردم . شروع شد چند ثانیه ای
گذشت که برای اولین بار صدای ضبط شده خودم رو شنیدم هم، خودم هم دوستام .
خیلی تو ذوقم خورد طوری که بلند شدم که ضبط صوت رو خاموش کنم ولی بچه ها
جلومو گرفتن. وسطای آهنگ بود که دیدم لبخند تمسخر آمیز بچه ها از بین رفته و
توی نگاهشون یک کم ناراحتی هست ، اشک توی چشمای همشون حلقه زده بود. باورم
نمیشد ولی اونا تحت تاثیر قرار گرفته بودن. البته اون موقع ۱۶ یا ۱۷ ساله
بودیم . وقت ، وقت عشقهای گذری و کوتاه مدت اما ساده و بی ریا بود.آهنگ که
تموم شد یکی از دوستام بلند شد و صورتم و ماچ کرد و گفت: دمت گرم خیلی خوب
بود . حس خوبی بود اولین بار بود که یک نفر از کار موسیقی من تعریف میکرد.
اون شب تا صبح خوابم نبرد نمیدونم خوشحال بودم یا هیجان زده. هم داشتم فکر
می کردم که اگه این کارو ادامه بدم میتونم . (البته هیچ وقت از ترانه خانم
حیدر زاده سوء استفاده نکردم و فقط از اون کار برای یادگیری استفاده کردم و
برای ایشان احترام خاصی قائل هستم )
با تشکر از توجه شما